شازده ما آرتین جانشازده ما آرتین جان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
عشقولانه من وباباییعشقولانه من وبابایی، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

❀ღشازده خونه ما...(آرتین)❀ღ

دندونی

سومین مروارید

سلام پسر گلم دیشب داشتم بهت شام میدادم احساس کردم که دندون بالایی در اومده، خوب که دقت کردم دیدم بله درست دیدم بالاخره بعد از چند هفته تلاش و قرمز شدن لثه دندون سومت در اومد عزیزم الان دیگه 3 تا مروارید داری . قربون اون دندونای کوچیکت بشم پس یادت باشه دنون سومی رو تو 8 ماهگی در آوردی.ولی هر کاری کردم که از مروارید جدیدت عکس بگیرم نذاشتی که نذاشتی،حالا ببینم ایشالا سر فرصت و اگه شما اجازه بدین عکسشو میذارم    بالا خره بعد از تلاش فراوان تونستم یه عکس کجکی از دندونت بندازم اینم عکس دندونای قبلی ...
22 مرداد 1392

گردش چند روزه

سلام جیگرم این پستو یه چند روز دیرتر ثبت میکنم آخه یه چند روزی مشغول گردش و مسافرت بودیم پنج شنبه 17 مرداد رفتیم اسکو بعدش از اونجا به اتفاق آناهیتا (دختر دایی مامان)امیر (شوهر آناهیتا)وعلی (پسر دایی مامان)رفتیم کندوان عجب هوایی خیلی خنک بود یه خورده خرید کردیم و برگشتیم اینم چند تا عکس از کندوان  آرتین،بابا و علی پسر دایی مامان فردای اون روز جمعه عید فطر بود تو اسکو نهار مهمون والیه خانوم بودیم نهارمونو خوردیم بعد از کمی استراحت و گپ و گفت، عصر ساعت 6:30 برگشتیم تبریز تا بریم خونه مامان جون برای شام سر راهمون آقاجون و حاجی مامان (پدر و مادربزرگ بابا) رو برداشتیم و به اتفاق رفتیم اونجا، خوش گذشت شاممونو خوردیم وبرگشتیم خون...
22 مرداد 1392

هشت ماهگی

                         آرتین جان هشت ماهگیت مبارک سلام به پسر نازم آرتین عزیزم هشت ماه از زمینی شدنت گذشت این 8 ماه مثل برق اومد و رفت انگار همین دیروز که فهمیدم قراره مادر بشم. وقتی عکسهای ماههای قبل و نگاه میکنم اونموقع است که میفهمم چقدر بزرگ شدی و قیافت عوض شده، چقدر پیشرفت کردی. امروز رفتیم مرکز بهداشت برای کنترل ماهانه،خدا روشکر خوب وزن گرفته بودی وقتی مسئول کنترل گفت که خوب چاق شدی انگار که فهمیده باشی با صدای بلند جیغ خوشحالی کشیدی.ولی یه چیزی بگم که هر روز که میگذره تو شیطون ترو شیرین تر میشی. دوست دارم،ب...
12 مرداد 1392

جواب مسابقه

سلام دوستای گلم عکس پایینی مامان آرتین بود حالا جایزه اونایی که جواب صحیح داده بودن یه بوس از طرف آرتین برای همشون از همه مامانهایی هم که شرکت کرده بودن تشکر میکنم ...
12 مرداد 1392

مسابقه

سلام دوستای گلم  با توجه به عکس آرتین میخوام حدس بزنید که این عکس کیه؟ هر کی درست حدس بزنه جایزه داره توجه توجه: جواب مسابقه دو روز دیگه اعلام میشه   ...
10 مرداد 1392

اتفاقات جدید

سلام گلم دیروز با بابایی رفتیم و یه صندلی غذای خوشگل برات خریدیم از امروز پسر گلم تو صندلی مخصوص خودش میشینه و غذا هاشو نوش جون میکونه قربون برم که هر چیز تازه ای که میبینه بلافاصله خوشت میاد آرتین و صندلی غذا قربون خنده هات بشم آرتین بعد از خوردن غذا مشغول بازی میشه تا مامان هم به کارهای خونه برسه فدات بشم پسر گلم از دیروز (92/05/08) دیگه بدون هیچ کمکی میشینی و با اسباب بازیات بازی میکنی آرتین عزیزم شاید تنها کسی نیستم که دوستت دارم اما … کسی هستم که تنها تو و همسر عزیزم را دوست دارم … ...
9 مرداد 1392

بازم ائل گلی

سلام آرتین عزیزم اولش یه عذرخواهی بکنم که این پستو یه روز دیرتر مینویسم آخه مامان دیروز یه خورده حالش خوب نبود بعدش جونم برات بگه که جمعه با بابایی رفتیم ائل گلی، وای چه هوایی واقعا که آدم حال میکنه از طبیعت و هوای آئل گلی.شما هم که طبق معمول وقتی باد بهت میخوره... خلاصه کلی حال کردیم و از اون هوای خنک لذت بردیم آرتین د حال نگاه کردن به برگ درختان که با وزش باد تکون میخورن استخر ائل گلی با عمق 12متر عمارت ائل گلی در آخر پسر نازم باید بگم که دنیا بدون تو برام تاریک وتیرست خیلی خیلی خیلی       دوست دارم ...
6 مرداد 1392

کار جدید آرتین

سلام به یکی یدونه پسرم گلم چند روزه که خیلی شیطون شدی دیگه اصلا نمیشه یه لحظه تنهات بزاریم تا چشم ازت برمیدارم میبینم رفتی زیر مبل داری با پایه های مبل بازی میکنی یاد گرفتی جیغ میکشی اونم چه جیغی در حد تیم ملی روروئک دوست نداری وقتی میذارمت توش هی نق میزنی تا درت بیاریم نمیدونم شاید چون بلد نیستی پا بزنی خوشت نمیاد دو روزه یاد گرفتی سینه تو کامل میاری بالا فکر کنم که تا چند روز دیگه چهار دست و پا رفتن و یاد بگیری راستی یه خبر خوب چشت نزنم  الان چند روزه دیگه خوب غذا میخوری .قسمت بالایی لثه هات بد جوری ورم کرده و قرمزم شده فکر کنم دنون سوم تو راه باشه خدا کنه مثل دندونای قبلی راحت در بیاد و اذیت نشی.خلاصه اینم چند تا از کارات ...
3 مرداد 1392

مهمونی

سلام به دردونه خونه آرتین جان پسرم دیروز جمعه بود و خونه خانوم جون(مادر بزرگ مامان) برای افطاری رفته بودیم حیاطشون خیلی با صفاست من از بچگی عاشق اونجام، بچه که بودم وقتی میرفتیم اونجا یه چند روزی میموندم شما هم که عاشق گل و درخت اینا هستین داشتی کیف میکردی به خاطر همین یه چند تا عکس گرفتیم تا یادگاری بمونه اونایی که مجاز بودن اینجا برات گذاشتم قربون اون خنده هات برم   اینم عکس دندونای آرتین اینا هم عکس چند تا گل و درخت که از باغچه خونه خانوم جون انداختیم ...
29 تير 1392

حلول ماه مبارک رمضان

کوله بارت بربند       شاید این چند سحر فرصت آخر باشد    که به مقصد برسیم  بشناسیم خدا  و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم    می شود آسان رفت    می شود کاری کرد که رضا باشد او   ای سبکبال    در این راه شگرف   در دعای سحرت    در مناجات خدایی شدنت    هرگز از یاد مبر    من جا مانده بسی محتاجم                  رمضان مبارک   ...
19 تير 1392