شازده ما آرتین جانشازده ما آرتین جان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
عشقولانه من وباباییعشقولانه من وبابایی، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

❀ღشازده خونه ما...(آرتین)❀ღ

دندونی

لغت نامه آرتین

سلام گلم این پست مربوط میشه به کلماتی که تو میگی با لهجه شیرین و مخصوص خودت(البته از یک سالگی تا الان) مامان= مامان بابا= بابا عینک= اِنک نی نی= نی نی گوشی= شی خواهر= باجی علی= اَیی توپ= بوبی شیر= شیر آب= آب دایی= دَیی خیار و خیار شور= کی کباب= گباب نان= هامی انار= اَنی سیب= آبی عمه= عمه شکلات= شیکی گوسفند= بع بعی موز= مَنی پلو= پوفی بیرون= اِشی تولدت مبارک= اَبَبو اَبَبو رقیه= روقَ باز کن= آش بستنی و ماست= نَمَ فعلا همینا یادم بود اگه بازم یادم افتاد میام اضافه میکنم     ...
8 آذر 1393

سرما خوردگی شدید

سلام پسرم الان میپرسی چرا این همه مدت نبودم و وبلاگتو آپ نکردم.آره عزیزم علت این که این دو هفته رو نتونستم بیام مریضی تو بود بد جور سرما خورده بودی منم مشغول مراقبت و پرستاری بودم  سرما خوردگیت اونقدر شدید بود که دکتر برات نصف پلی سیلین رو تجویز کرد،آخه سرفه میکردی از نوع خروسکی،تب 38 درجه داشتی و آبریزش دماغتم که براه بود الهی بمیرم اونقدر بی حال بودی که فقط دراز کش جلوی تلویزیون مونده بودی باید اعتراف کنم که دلم برای شیطونیات تنگ شده بود.الحمد اله الان خیلی خیلی خوبی بازم شیطونیات شروع شده  اینم عکست که بی حال داری TV نگاه میکنی خدایا هیچ وقت هیچ پدر و مادری مریضی بچشو نبینه (الهــــــــــــــــــــــــــــ...
8 آذر 1393

بیست وسه ماهگی

سلام پسرم عزیزم بیست و سه ماهگیت مبارک  دیگه چیزی تا تولد 2 سالگیت نمونده  امسال ماهگردت مصادف شده بود با تاسوعای حسینی،امام حسین نگهدارت باشه عزیزم طبق روال هر سال تاسوعا و عاشورا رو رفته بودیم اسکو و از اونجایی که نذر کردیم که تا 5 سالگی هر سال لباس سقای امام حسین برات بپوشونیم امسال هم برات خریدیم ولی مگه گذاشتی بپوشونیمت فقط 5 دقیقه نگه داشتی ما هم از فرصت استفاده کردیم و سریع عکستو انداختیم تا حداقل یادگاری داشته باشیم  داشتیم میرفتیم هیات اینجا هم کلاه کاموایی پدر جونو گذاشتی سرت و اما برگردیم سراغ عکسهای بیست و سه ماهگی  داری شکمتو نشون میدی ای...
15 آبان 1393
1