شازده ما آرتین جانشازده ما آرتین جان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
عشقولانه من وباباییعشقولانه من وبابایی، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

❀ღشازده خونه ما...(آرتین)❀ღ

دندونی

کنترل 9 ماهگی

سلام قند عسلم همون طور که گفته بودم دیروز رفتیم مرکز بهداشت واسه کنترل ماهانه،طبق معمول مسئول کنترل اومد و قد و وزنت و گرفت،خدا روشکر خوب وزن گرفته بودی. اتفاق تازه این بود که همیشه رو ترازو دراز میکشیدی و این دفعه نشوندیمت و شما گل پسر مثل یه مرد نشستی و اصلا تکون نخوردی همش نگران بودم که الان از اون بالا خودتو پرت میکنی پایین ولی این اتفاق نیوفتاد.راستی از دیروز چهار دست و پا رفتنت یه خورده پیشرفت کرده اول کامل سینه تو بلند میکنی و رو زانو و پاهات وایمستی و یه دفعه خودتو پرت میکنی جلو واین کارت یه کم خطرناکه آخه میترسم بری جلوی میز و این کارو بکنی و صورتت بخوره پایین میز و... آخ از دست شما نی نی ها که کارای خطرناکی میکنید   ...
13 شهريور 1392

نه ماهگی

عزیز دلم  ماهگیت مبارک. باورم  نمیشه که نه ماه از بدنیا اومدن تو گذشته، آخه میدونی چرا؟چون با اومدن تو روزها و ساعتها خیلی زود میگذردن و من اصلا گذشت زمان و احساس نمیکنم.قربونت بشم هر روز که میگذره تو شیرین تر از روز قبل میشی وبا تموم شیطنت و شیرین کاریات دل من و بابایی رو میبری.هنوز موفق نشدی که چهار دست و پا راه بری البته سینه تو کامل بلند میکنی ها ولی بجای اینکه بری جلو میری عقب،تازه عصبانی هم میشه که چرا من عقب رفتم.قبلا از روروئک بدت میومد ولی الان دیگه  بهش عادل کردی و قشنگ تو خونه باهاش چرخ میزنی و به همه جا سرک میکشی منم مجبور شدم هر چی که رو میزها هستش و جمع کنم. آخه جنابعالی به هر چی که دستت میرسی میگیری میکش...
11 شهريور 1392

سالگرد ازدواج

سلام به پسرم پنج شنبه 7 شهریور پنجمین سالگرد ازدواج مامان و بابا بود به همین خاطر مامان تصمیم گرفت یه جشن کوچولوی سه نفره بگیره یه کیک خونگی پختم و یه تدارک کوچیکم واسه شام دیدم البته ناگفته نماند که بابایی از این جشن خبر نداشت میدونست سالگرد ازدواجمونه ولی نمیدونست چه برنامه ای دارم. ساعت 8 آماده شدیم و به بابایی زنگ زدم که یه خورده زود بیاد خونه در واقع بابایی و سوپرایز کردیم. همسر عزیزم 5سال از با هم بودمان گذشته و من هروز بيش از پيش به اين راز پي ميبرم كه تو خلق شده اي براي من تا زيباترين زندگي را برايم بسازي سالروز ازدواجمون مبارك اینم چند تا عکس از جشن سه نفره ما   ...
9 شهريور 1392

بازم پیک نیک

سلام عسلم جمعه اول شهریور بازم به یه گردش سه نفره رفتیم،ساعت 9:15 وسایلمونو جمع کردیم و راه افتادیم.اولش رفتیم سد امند عجب جایی بود تو آب سد چند تا اردک انداخته بودن که شنا میکردن خواستیم بریم قسمت پارک که گفتین ورود افراد متفرقه ممنوعه، به خاطر همین جلوی سد صبحانه رو خوردیم و چند تا عکس یادگاری گرفتیم و برگشتیم تا بریم یه جای دیگه تو راه تصمیم گرفتیم بریم جلفا، تقریبا یک ساعت و نیم بعد رسیدیم جلفا یه جای خوب و خنک پیدا کردیم و بساط و پهن کردیم و نشستیم وای هوا رو نگو خیلی گرم بود به خاطر همین شما کلافه شده بودی یه استراحتی کردیم و چند تا عکس گرفتیم بعد ساعت 2 نهارو خوردیم بعد از نهارم چای و میوه و ساعت 5 رفتیم بازارچه مرزی و م...
2 شهريور 1392

چهارمین مروارید

سلام پسرکم بالاخره دندون چهارم هم در اومد وای نگو که به خاطر این دندونت خیلی بی تابی کردی، شدی یه پسر نق نقو اصلا رو زمین بند نمیشی وقتی میذارمت زمین تا با اسباب بازیات بازی کنی گریه میکنی که باید بغلم کنید خلاصه این چند روز مامان و اذیت کردی تازه غذا هم خوب نمی خوری الهی بمیرم میدونم عزیزم درد داری و این درد دندونت کلافت کرده والا تو پسری نیستی که باعث اذیت مامان بشی، خدا رو شکر که تب و اسهال نداشتی ایشالا دندونای بعدی هم در بدون تب در بیان آخه تب خیلی بده نی نی هارو از پا در میاره. یه عکس کجکی از دندونت انداختم که میازم حالا بعدا که کامل در اومد یه خوشگل وقشنگشو میندازم و تو یه پست جدید میزارمش.فدای پسرم گلم بشم  ...
30 مرداد 1392

پیک نیک

سلام آرتین جان جمعه 25 تیر بعد از خوردن صبحانه رفتیم بیرون برای خونه یه خورده خرید کنیم آخه به خاطر کار بابایی معمولا جمعه ها میریم خرید،تو راه برگشت به خونه یهو تصمیم گرفتیم که نهارمونو بریم تو دل طبیعت بخوریم به همین خاطر وقتی رسیدیم خونه من وسایل پیک نیک و حاضر کردم ورفتیم تویکی از پارکها بساطمونو پهن کردیم.خیلی خوشحال بودی بلند بلند میخندیدی  چون باد بود موهات پریشون شده اینجا دهنتو باز کردی تا هوا بخوری درختها که تکون میخوردن میخواستی بگیریشون خلاصه بعد از خوردن نهار یه خورده استراحت کردیم و ساعت 5 رفتیم باسمنج تا خیارشور بگیریم آخه مال اونجا معروفه،چند کیلو هم میوه گرفتیم. خواستیم برگردیم خونه بعد پشیمون شدیم ش...
27 مرداد 1392